الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
24
تفسير مجمع البيان (فارسى)
جارى است . برخى گفتهاند : « سارب » چيزى است كه در زمين راه مىپيمايد . چنان كه قيس بن حطيم گويد : « انى سربت و كنت غير سروب » يعنى : من راه پيمودم و حال آنكه راه پيما نبودم . گاهى گفته مىشود : « خل سربه » يعنى : راه خود را دوست داشت . معقبات : اين كلمه از تعقيب ، يعنى چيزى بدنبال چيزى قرار گرفتن است . اسم فاعل آن « معقب » يعنى : كسى كه طلب خود را پى در پى مطالبه مىكند . چنان كه شاعر گويد : حتى تهجر في الرواح وهاجها * طلب المعقب حقه المظلوم يعنى : تا اينكه در گرماى شديد بعد از ظهر حركت كرد و او را برانگيخت و دنبال كرد ، همچون مطالبه كنندهء مظلومى كه پياپى حق خود را درخواست كند . كلمهء « عقاب » نيز از همين اصل است ، زيرا بدنبال جرم واقع مىشود و همچنين كلمهء « عقاب » كه به معناى باز شكارى است . و همواره بدنبال شكار است . معقبات : چيزهايى كه به نوبت و بدنبال يكديگر در مىآيند و جاى يكديگر را مىگيرند . برخى گويند : اين كلمه ، جمع « معقب » و در حقيقت ، جمع الجمع است . يعنى : جمع « معقب » « معقبه » و جمع « معقبه » « معقبات » است . چنان كه : « رجالات » جمع « رجال » و جمع الجمع است . اعراب : ما : اين كلمه در « ما تحمل » و « ما تغيض » و « ما تزداد » استفهاميه و در محل نصب است به فعل بعد از خود و جمله بوسيلهء « يعلم » تعليق شده است . سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ : زجاج گويد « من » در اين جمله در محل رفع است به « سواءِ » و كلمهء « سواءِ » همواره احتياج به دو فاعل دارد و به معناى « ذو سواءِ » است ، زيرا مصدر را نشايد كه ما بعد خود را رفع دهد ، مگر اينكه چيزى در تقدير باشد . شاعر گويد : ترتع ما رتعت حتى اذا ادكرت * فانما بى اقبال و ادبار يعنى : آن ناقه مشغول چرا مىشود تا وقتى كه به ياد فرزند خود نيفتاده است ، و